خرید بک لینک
چقدر الکی الکی همه چیز گذشتمن هنوز احمقانه منتظرم تا زندگی‌ام شروع شود اما گویا شروع نشده دارد تمام می‌شود!سی را رد کردم،بیکارم، موهایم ریخته،امید چندانی به تشکیل خانواده ندارم،و از همه مهمتر پدرم را هم دیگر ندارم... خدا نعمت کم هم بهم نداده، هرچند منم مشکلات مالی دارم اما به نسبت متوسط مردم که این روزها واقعا انگ اجاره منزل و تهیه خورد و خوراک هستند وضعم بهتر است، استقلال دارم، کتاب دارم، فیلم دارم، کمی آشپزی یاد گرفته‌ام...اما ذهن پویای گذشته را ندارمیادگیری برایم سخت است. تمرکز از آن سخت تر!ه

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 15:02

آدم هر از گاهی مجبور میشه واقعیت های تلخ زندگی رو جرعه جرعه قورت بدهاینکه اونهمه برای خواهرت دوندگی کنی، وقتی اوضاعش بحرانیه به دادش برسی، از منجلات کثافت بیرون بیاریش،... بعد که مطمئن شد خرش از پل گذشته چهارتا بارت کنه و هرچی براش زحمت کشیدی رو تف کنه تو صورتت و بره پی زندگیش!یا اینکه متملقانه خودشیرینی های بیجا کنه برای آن فرد دیگر، اما در غیاب او حتی نگاهت هم نکند و جز مواقعی که باز لنگ آدم است تماس هم نگیرد حتی!... میدونیدشاید وقتی سنم انقدر بالا رفته دیگر لوس باشد مطرح کردنش،ولی واقعا توقع

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 15:02

صفحه بندی